KURAN KATİBİ
et-Tabakātü'l-Kübrâ

$ 423- عبد الله بن عمر بن الخطاب (2/14)

$ 423- Abdullah b. Ömer b. Hattâb (2/14)

كان غير ذلك ذهبنا، قال: فجلسنا إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم قبل صلاة

الفجر، فلما خرج قمنا إليه، فقلنا: يا رسول الله, نحن الفرارون، فقال: لا،

بل أنتم العكارون، قال: فدنونا، فقبلنا يده، فقال صلى الله عليه وسلم: إنا

فئة المسلمين.

5069- أخبرنا محمد بن عبد الله الأسدي، قال: حدثنا سفيان، عن عبد الله بن

محمد بن عقيل، عن ابن عمر، أن النبي صلى الله عليه وسلم كساه حلة سيراء،

وكسا أسامة قبطيتين، ثم قال: ما مس الأرض فهو في النار.

5070- أخبرنا هشام أبو الوليد الطيالسي، قال: حدثنا ليث بن سعد، عن نافع،

عن ابن عمر، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم بعث سرية قبل نجد, فيهم ابن

عمر, وأن سهامهم بلغت اثني عشر بعيرا, اثني عشر بعيرا، ثم نفلوا سوى ذلك

بعيرا بعيرا، فلم يغيره رسول الله صلى الله عليه وسلم.

5071- أخبرنا روح بن عبادة، قال: حدثنا الأسود بن شيبان، قال: حدثنا خالد

بن سمير، عن موسى بن طلحة، قال: يرحم الله عبد الله بن عمر- إما سماه, وإما

كناه- والله إني لأحسبه على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم الذي عهده

إليه لم يفتن بعده، ولم يتغير, والله ما استفزته قريش في فتنتها الأولى،

فقلت في نفسي: إن هذا ليزري على أبيه في مقتله.

5072- أخبرنا عفان بن مسلم، قال: حدثنا حماد بن سلمة، قال: أخبرنا أبو

سنان، عن يزيد بن موهب، أن عثمان قال لعبد الله بن عمر: اقض بين الناس،

فقال: لا أقضي بين اثنين، ولا أؤم اثنين، قال: فقال عثمان: أتعصيني؟ قال:

لا، ولكنه بلغني أن القضاة ثلاثة: رجل قضى بجهل, فهو في النار، ورجل حاف

ومال به الهواء, فهو في النار، ورجل اجتهد فأصاب, فهو كفاف لا أجر له ولا

وزر عليه, فقال: فإن أباك كان يقضي، فقال: إن أبي كان يقضي، فإذا أشكل عليه

شيء سأل النبي صلى الله عليه وسلم، وإذا أشكل على النبي سأل جبرائيل، وإني

لا أجد من أسأل؟ أما سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول: من عاذ بالله فقد

عاذ بمعاذ, فقال عثمان: بلى، فقال: فإني أعوذ بالله أن تستعملني, فأعفاه,

وقال: لا تخبر بهذا أحدا.

5073- أخبرنا عارم بن الفضل، قال: حدثنا حماد بن زيد، عن أيوب، عن نافع، عن

ابن عمر، قال: رأيت على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم كأن بيدي قطعة

إستبرق، وكأنني لا أريد مكانا من الجنة إلا طارت بي إليه، قال: ورأيت كأن

اثنين أتياني أرادا أن يذهبا بي إلى النار، فتلقاهما ملك، فقال: لا ترع،

فخليا عني، قال: فقصت حفصة على النبي صلى الله عليه وسلم رؤياي، فقال رسول

الله صلى الله عليه وسلم: نعم الرجل عبد الله, لو كان يصلي من الليل, قال:

فكان عبد الله يصلي من الليل فيكثر.

5074- أخبرنا يحيى بن عباد، قال: حدثنا حماد بن سلمة، قال: أخبرنا أيوب، عن

نافع، عن ابن عمر، أنه كان يجلس في مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم, حتى

يرتفع الضحى ولا يصلي، ثم ينطلق إلى السوق, فيقضي حوائجه، ثم يجيء إلى أهله

فيبدأ بالمسجد فيصلي ركعتين، ثم يدخل بيته.

5075 - أخبرنا محمد بن مصعب القرقساني, قال: حدثنا الأوزاعي، عن خصيف، عن

مجاهد قال: ترك الناس أن يقتدوا بابن عمر، وهو شاب، فلما كبر اقتدوا به.

5076- أخبرنا محمد بن عمر، قال: أخبرنا مالك بن أنس، قال: قال لي أبو جعفر

أمير المؤمنين: كيف أخذتم قول ابن عمر من بين الأقاويل؟ فقلت له: بقي يا

أمير المؤمنين، وكان له فضل عند الناس، ووجدنا من تقدمنا أخذ به، فأخذنا

به، قال: فخذ بقوله وإن خالف عليا, وابن عباس.

5077- أخبرنا كثير بن هشام، قال: حدثنا جعفر بن برقان، قال: حدثنا الزهري،

عن سالم، عن أبيه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ما حق امرئ له

ما يوصي فيه يبيت ثلاثا, إلا ووصيته عنده مكتوبة.

قال ابن عمر: فما بت ليلة منذ سمعتها, إلا ووصيتي عندي.

5078- أخبرنا كثير بن هشام، قال: حدثنا جعفر بن برقان، قال: حدثنا ميمون بن

مهران، عن نافع، قال: أتي ابن عمر ببضعة وعشرين ألفا، فما قام من مجلسه حتى

أعطاها وزاد عليها، قال: لم يزل يعطي حتى أنفد ما كان عنده، فجاءه بعض من

كان يعطيه، فاستقرض من بعض من كان أعطاه, فأعطاه, قال ميمون: وكان يقول له

القائل: بخيل وكذبوا والله ما كان ببخيل فيما ينفعه.

5079- أخبرنا وكيع بن الجراح، عن حماد بن سلمة، عن أبي ريحانة، قال: كان

ابن عمر يشترط على من صحبه في السفر الفطر, والأذان, والذبيحة, يعني الجزرة

يشتريها للقوم.

5080- أخبرنا إسماعيل بن إبراهيم، عن أيوب، عن نافع، قال: كان ابن عمر لا

يصوم في السفر، ولا يكاد يفطر في الحضر إلا أن يمرض أو أيام يقدم، فإنه كان

رجلا كريما يحب أن يؤكل عنده, قال: وكان يقول: ولأن أفطر في السفر فآخذ

برخصة الله أحب إلي من أن أصوم.

5081- أخبرنا عارم بن الفضل، قال: حدثنا حماد بن زيد، عن خالد الحذاء، قال:

كان ابن عمر يشترط على من صحبه أن لا تصحبنا ببعير جلال، ولا تنازعنا

الأذان، ولا تصوم إلا بإذننا.

5082- أخبرنا مسلم بن إبراهيم، قال: حدثنا جويرية بن أسماء، عن نافع، أن

عبد الله بن عمر لم يكن يصوم في السفر، وكان معه صاحب له من بني ليث يصوم،

فلم يكن عبد الله ينهاه، وكان يأمره أن يتعاهد سحوره.

5083- أخبرنا الفضل بن دكين، قال: حدثنا هشام بن سعد، عن أبي جعفر القارئ،

قال: خرجت مع ابن عمر من مكة إلى المدينة، وكان له جفنة من ثريد, يجتمع

عليها بنوه وأصحابه وكل من جاء حتى يأكل بعضهم قائما، ومعه بعير له عليه

مزادتان فيهما نبيذ وماء مملوءتان، فكان لكل رجل قدح من سويق بذلك النبيذ,

حتى يتضلع منه شبعا.

Türkçe Tercüme

عبد الله بن عمر بن الخطاب

...آخری جمع‌ای این‌سان نرفتیم. فرمودند: پس نزد رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم نشستیم، پیش از نماز فجر. وقتی که او بیرون آمد، برخاستیم و گفتیم: ای رسول‌الله، ما فراریم. فرمود: نه، بلکه شما سرسختان‌ای (که در جنگ پا نمی‌لغزند). فرودتریم و دست او را بوسیدیم. آن‌گاه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فرمود: «ما گروه مسلمانان هستیم».

محمد بن عبد‌الله اسدی ما را خبر داد که سفیان بر ما روایت کرد، از عبد‌الله بن محمد بن عقیل، از ابن عمر، که پیامبر صلی‌الله علیه وسلم او را ردایی از ابریشم (سراء) پوشاند و اسامه را دو جامه قبطی پوشاند، سپس فرمود: «هر چه بدن خاک زمین برخورد، آن در آتش است».

هشام ابوالولید طیالسی ما را خبر داد که لیث بن سعد بر ما روایت کرد، از نافع، از ابن عمر، که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم سپاهی را به سوی نجد فرستاد و ابن عمر در میان آنها بود. بخش‌های آنان دوازده شتر بود، دوازده شتر، سپس آنها علاوه بر آن هر کدام یک شتر اضافی گرفتند (نفل شدند)، و رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم این را تغییر نداد.

روح بن عبادة ما را خبر داد که اسود بن شیبان بر ما روایت کرد که خالد بن سمیر بر ما روایت کرد، از موسی بن طلحة، که گفت: خدا عبد‌الله بن عمر را رحمت دهد. والله، من گمان می‌برم او بر پیمان‌ای که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم برایش مقرر کرد، باقی ماند، بعد از او متغیر نشد. والله، قریش او را در فتنه اول خود به جنبش در نیاورد، تا من در دل خود گفتم: این کار بر پدرش در کشته‌شدن او، لطمه می‌زند.

عفان بن مسلم ما را خبر داد که حماد بن سلمة بر ما روایت کرد که ابوسنان ما را خبر داد، از یزید بن مهب، که عثمان بر عبد‌الله بن عمر گفت: میان مردم داوری کن. فرمود: میان دو نفر داوری نکنم و نماز دو نفر را پیشامد نکنم. عثمان گفت: آیا مرا نافرمانی می‌کنی؟ فرمود: نه، اما بر من رسید که داوران سه‌اند: مردی که با جهالت داوری کرد، او در آتش است؛ ومردی نادان و هواخواه او را بر کشید، او در آتش است؛ و مردی اجتهاد کرد و خطا یافت، او برابر است، نه پاداش برایش و نه عذاب بر او. عثمان گفت: پدرت داوری می‌کرد. فرمود: پدرم داوری می‌کرد، اما چون چیزی برایش مبهم می‌شد، از پیامبر صلی‌الله علیه وسلم می‌پرسید، و چون برای پیامبر مبهم می‌شد، از جبرائیل می‌پرسید، و من کسی را برای پرسش ندارم. آیا نشنیدی که پیامبر صلی‌الله علیه وسلم فرمود: «هر که پناه برد به خدا، پناه برد به پناهی کامل»؟ عثمان گفت: بلی. فرمود: پس من پناه می‌برم به خدا از آن‌که مرا کار دهی. عثمان او را معاف کرد و گفت: این را به کسی خبر مده.

عارم بن فضل ما را خبر داد که حماد بن زید بر ما روایت کرد، از ایوب، از نافع، از ابن عمر، که گفت: در زمان رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم دیدم گویی در دستم تکه‌ای از ابریشم است، و گویی هیچ جای بهشت نمی‌خواهم مگر آن‌که مرا به آنجا برد. و دیدم گویی دو فرشته آمدند و می‌خواستند مرا به سوی آتش ببرند. فرشته‌ای ایشان را ملاقات کرد و گفت: نترس. از من رها شدند. نافع گفت: حفصه خواهر من این رؤیای مرا به پیامبر صلی‌الله علیه وسلم بازگو کرد. رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فرمود: «عبد‌الله مرد نیکویی است، اگر در شب نماز می‌خواند». نافع گفت: عبد‌الله پس از آن در شب بسیار نماز می‌خواند.

یحیی بن عباد ما را خبر داد که حماد بن سلمة بر ما روایت کرد که ایوب ما را خبر داد، از نافع، از ابن عمر، که در مسجد رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‌نشست تا روز روشن شود ولی نماز نمی‌خواند، سپس به سوی بازار می‌رفت و کار‌های خود را انجام می‌داد، سپس نزد اهلش بر می

Yapay zekâ destekli tercümedir; ilmî çalışmalar için aslına başvurunuz.